زين الدين محمود واصفى

389

بدايع الوقايع ( فارسى )

و ديگر به قصيده‌گوئى شهرت داشت و اين مطلع از او است كه : فيروزهء سپهر در انگشترين تست * روى زمين تمام به زير نگين تست و ديگرى مثنوى را بسيار نيك « 1 » مىگفت و اين بيت توحيد از گفتهء « 2 » اوست : برافرازندهء گردون گردان * برافروزندهء خورشيد تابان « * » چون به آن مجلس عالى و محفل متعالى رسيديم ، جلسا و ندماء حضرت مير [ همه ] حاضر بودند . جناب مير به جانب ما نگاه كردند و به فقير اشارت كرده ، گفتند كه : حريفى كه معماى بىنام مىيابد همين است ؟ مولانا صاحب گفتند : بلى مخدوم ، همين است . مولانا [ محمد ] بدخشى گفتند : مخدوما ، خداوندگارا ، معما شكافى شما نسبتى ندارد به معما شكافتن وى . مير فرمودند كه : من از مشاهدهء چشمهاى وى دريافتم ، زيرا كه اثر فكر در وى ظاهر بود . بعد از آن اين معما را خواندند : باغ را بين از خزان بىفر و سرو از جا شده * بلبلش برهم زده منقار و ناگويا « 3 » شده اتفاقا من اين معما را ياد داشتم . در تأمل شدم كه آيا تغافل كنم و مجلس را برگذرانم يا راست گويم . عاقبت راى راستى راجح آمد . گفتم : مخدوم من اين معما را ياد دارم . حضرت مير مدتى سر در پيش افكندند ،

--> ( 1 ) - بقيهء نسخ : خوب ( 2 ) - نسخ ديگر : از اوست ( 3 ) - T : ناپيدا ؛ در نسخهء A اين كلمه حذف شده است . ( * ) س 6 و 7 : برفرازندهء گردون گردان * برفروزندهء خورشيد تابان